حكيم ابوالقاسم فردوسى

169

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

گزين كرد شمشير زن سى هزار * همه رزمجو از در كارزار چنين گفت با نامداران جنگ * كه ما را كنون نيست جاى درنگ به راه بيابان برون تاختند * همه جنگ را گردن افراختند ز هر سو فرستاد بىمر سپاه * بدان سركشان تا بگيرند راه گرازه چو گرد سپه را بديد * بيامد سپه را همه بنگريد بديد آنك شد روى گيتى سياه * درفش سپهدار توران سپاه از آنجا چو باد دمان گشت باز * تو گفتى به زخم اندر آمد گراز بيامد دمان تا به نخچيرگاه * تهمتن همى خورد مى با سپاه چنين گفت با رستم شير مرد * كه برخيز و از خرّمى باز گرد كه چندان سپاهست كاندازه نيست * ز لشكر بلندى و پستى يكيست درفش جفا پيشه افراسياب * همى تابد از گرد چون آفتاب چو بشنيد رستم بخنديد سخت * به دو گفت با ماست پيروز بخت تو از شاه تركان چه ترسى چنين * ز گرد سواران توران زمين سپاهش فزون نيست از صد هزار * عنان پيچ و بر گستوانور سوار بدين دشت كين بر گر از ما يكيست * همى جنگ تركان به چشم اندكيست شده هفت گرد سوار انجمن * چنين نامبردار و شمشير زن يكى باشد از ما و زيشان هزار * سپه چند بايد ز تركان شمار برين دشت اگر ويژه تنها منم * كه بر پشت گلرنگ در جوشنم چنو كينه خواهى بيايد مرا * از ايران سپاهى نبايد مرا تو اى مىگسار از مى بابلى * بپيماى تا سر يكى بلبلى بپيمود مى ساقى و داد زود * تهمتن شد از دادنش شاد زود به كف بر نهاد آن درخشنده جام * نخستين ز كاوس كى برد نام كه شاه زمانه مرا ياد باد * هميشه برو بومش آباد باد ازان پس تهمتن زمين داد بوس * چنين گفت كين باده بر ياد طوس سران جهاندار بر خاستند * ابا پهلوان خواهش آراستند كه ما را بدين جام مى جاى نيست * بمى با تو ابليس را پاى نيست مى و گرز يك زخم و ميدان جنگ * جز از تو كسى را نيامد بچنگ مى بابلى سرخ در جام زرد * تهمتن به روى زواره بخورد زواره چو بلبل به كف بر نهاد * هم از شاه كاوس كى كرد ياد بخورد و ببوسيد روى زمين * تهمتن بر و بر گرفت آفرين كه جام برادر برادر خورد * هژبر آنك او جام مى بشكرد [ رزم رستم با تورانيان ] چنين گفت پس گيو با پهلوان * كه اى نازش شهريار و گوان شوم ره بگيرم بافراسياب * نمانم كه آيد بدين روى آب سر پل بگيرم بدان بدگمان * بدارمش ازان سوى پل يك زمان بدان تا بپوشند گردان سليح * كه بر ما سر آمد نشاط و مزيح بشد تازيان تا سر پل دمان * بزه بر نهاده دو زاغ كمان